أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
407
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
دينى آنهاست . قطبى « 1 » پس از آن كه از چگونگى استقبال قايتباى و مشاركت علما و بزرگان مكه در آن سخن گفته است ، مىنويسد : زمانى كه سلطان به سمت بيرونى باب السلام رسيد ، پاى اسب او به عتبهء در ، گير كرده ، اسب جهشى كرد و عمامه سلطان بر زمين افتاد . ابن فهد در اين باره مىنويسد : « 2 » اين نوعى تأديب الهى بود كه به سلطان تفهيم كرد كه مىبايد از اسب پياده شده و مُحْرم و مكشوف الرأس وارد مسجد شد . سپس مىگويد : وى در طول اقامت خود ، صدقات زيادى داد و چندان اموال بخشش كرد كه سابقه نداشت . از قصّههاى لطيف مربوط به حج قايتباى آن است كه شيخ محب الدين طبرىِ مكى ، امام حرم ، در ميان مستقبلين او در خارج از مكه حضور نداشت . برخى از حسودان نزد سلطان بر ضد او سخن چينى كردند . سلطان نيز وى را سرزنش كرد . اما امام حرم پاسخ داد : من در بهترين بقعه ، يعنى مسجد الحرام از شما استقبال كردم . قايتباى خوشحال شد . پس از آن سلطان شنيد كه وى چيزى براى امامت حرم به عنوان وظيفه نمىگيرد ؛ به همين جهت گفت : من ماهانه صد دينار براى امامت تو قرار مىدهم . اما طبرى گفت : امامت من براى خداست و چيزى در ازاى آن نمىگيرم . چيزى نگذشت كه بدون آن كه سلطان به وى اذن برخاستن بدهد ، برخاست و در حال رفتن گفت : السلام عليكم . باز كسانى در اينباره سلطان را بر ضد وى تحريض كردند و گفتند : مقصودش آيهء ى سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ ( سورهء قصص ، آيهء 55 ) بود . سلطان هيچ تحت تأثير قرار نگرفت و گفت : من در نخستين ملاقات ، شير نيرومندى را برابر خودم حس كردم . زمانى كه سلطان به مصر بازگشت ، دستور داد تا شيخ به عنوان رئيس و شيخ حرم و مفتى و صاحب مقام تدريس و حِسْبه تعيين شود . زمانى كه فرستادهء سلطان به مكه رسيد و خواست فرامين را به او تسليم كند ، به او گفتند : شيخ ، نزد يكى از نانوايىهاى آخر خيابان آرد برده تا برايش نان بپزد . فرستاده شگفتزده شد و كنار خانهء شيخ منتظر ماند تا بيايد ، آنگاه فرامين را
--> ( 1 ) . الإعلام ، قطبى ، در حاشيهء خلاصة الكلام ، ص 158 . ( 2 ) . إتحاف الورى ، ج 4 ، ص 646 .